محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
4
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
و عمق را و او مركب است از هيولى و صورت ، امّا بسيط بر چند معنى اطلاق مىيابد : يكى بر آنكه جزء نداشته باشد چون نقطه وحدت ، دوم بر آنكه نباشد او را جزء از اجسام مختلفة الصور چون اركان و كواكب و افلاك ، سوم بر آنكه هر جزوى محسوس كه از او گرفته شود آن جزو مشارك باشد مر كل را در اسم و حد چون لحم و عظم و مانند آن از اعضاى بسيط ، چهارم بر آنكه او قليل الاجزا باشد نسبت به ديگرش چنانچه عضله كه با وجود آنكه مركب است او را بسيط ميگويند لأنها أقل أجزاء من باقي الأعضاء المركبة . فائده [ در بيان مفهوم بساطت اركان ] ظاهر شد كه مراد از بساطت اركان عدم تركب اوست از اجسام مختلفة الصور و الطبائع نه عدم انقسام او به اشياى مختلفة الحقائق زيرا كه هر جسم بسيط متألف است از دو جوهر مختلفة الحقايق كه يكى از آن هيولى و دوم صورت جسميه است پس اگر نوعيه نيز ملحوظ باشد از سه جوهر مختلفة الحقائق مركب خواهد شد ، صورت نوعيه غير صورت جسميه است و اختلاف خواص بدان متعلق است پس در معنى بساطت تجريد از حقائق مختلفه دخلى ندارد و اگر چنين بودى هيچ جسم به بساطت موصوف نشدى و ليس فليس . و هي أربعة : النار و هي حارة يابسة و الهواء و هي حار رطب و الماء و هو بارد رطب و الأرض و هي باردة يابسة و اركان چهار است : يكى آتش و آن گرم و خشك است . دوم هوا و آن گرم و تر است . سوم آب و آن سرد و تر است . چهارم زمين و آن سرد و خشك است . [ مفهوم خفيف ، ثقيل ، مطلق ، و مضاف در عناصر ] اكنون بدانكه عناصر يا خفيفاند يا ثقيل و هر واحد از اين دو يا مطلق است يا مضاف ، آنچه خفيف مطلق است آتش است لهذا طالب غايت محيط است و محدب او مماس مقعر فلك قمر است و آنچه خفيف مضاف است هوا است لهذا طالب جهت محيط است و محدب او مماس مقعر نار است و در هوا سه درجه است چنانچه گفته آيد و آنچه ثقيل مطلق است زمين است لهذا طالب غايت مركز است و فروتر از همه اركان است و آنچه ثقيل مضاف است آب است لهذا طالب جهت مركز است و زير هوا و بالاى ارض واقع است و هر واحد را از عناصر كه به مكانى مخصوص داشتهاند بحسب مقتضاى طبع وى است و گرنه به امور قاسره عنصرى به مكان عنصرى ديگر دارد مىشود كما لا يخفى و معنى خفيف آن است كه بالطبع ميل او به جانب محيط باشد و ثقيل آنكه بالطبع به جانب مركز تأمل بود محيط مقعر فلك است و مركز نقطهء مفروضه در وسط كه هر جزو فلك نسبت به آن نقطه متساوى البعد باشد . فائده [ در اثبات كيفيات موجود در هر عنصر ] هر واحد از عناصر متكيف است به دو كيفيت چنانچه گفته شد و مخصوص بودن او بدين كيفيات از امر واهب العطايا است كه عقل در تعقل آن قاصر است و حكما اين را خواص صور نوعيه گويند يعنى هر صورت نوعيه را خالق او خاصيتى داده است كه باعث كيفيات گشته و در اثبات آن كيفيات محتاج به استدلال شدهاند نه در اختصاص آن . [ آتش و دلايل حار بودن آن ] امّا دليل بر حرارت آتش كه در مكان خود است آن است كه آتشى كه نزد ما است